السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
272
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
زمانِ ظهور دنيايىِ آن حضرت آمده ، به نيابت از آن جناب به آن شريعت مبعوث گشته است . مؤيّد اين مطلب ، كلام پيامبر است كه در حديثى فرمود : « خداوند دستش را وسط سينهى من قرار داد . » يعنى همانگونه كه مناسب و شايستهى مقام خداوندى است ، « علم اوّلين و آخرين به من داده شد » زيرا مقصود از اوّلين ، پيامبرانى هستند كه قبل از آن حضرت آمدند و در غيبت جسمانى آن حضرت ظاهر شدند . توضيح مطلب آن است كه به حضرت رسول دو مرتبه علم و دانش داده شده است : يك بار پيش از آفرينش حضرت آدم و يك بار بعد از ظهور رسالت آن حضرت . همانگونه كه قرآن ، ابتدا بدون اين كه به وسيلهى جبرئيل باشد ، بر او نازل شد و بار ديگر جبرئيل به آن حضرت آموخت . اگر بگويند : بنابر اين روح حضرت محمّد صلى الله عليه و آله و سلم روح همهى عالم خير است و او است نفس ناطقه در تمام عالم ؟ مىگويم : آرى ، از همين قرار است . همانگونه كه شيخ ( ابنعربى ) در باب سيصد و چهل و ششم ( از كتاب فتوحات ) آورده است . حال عالم پيش از ظهور حضرت ختمى مرتبت ، به منزلهى جسدى كامل و مستوى بود و بعد از رحلت آن حضرت همچون جسمى خوابيده شد و به هنگام رستاخيز در روز قيامت به مانند بيدارى از حالت خواب درمىآيد . بنابراين از آن لحظه كه رسول خدا چشم از دنيا فرو بست تا روز قيامت ، تمام جهان در حال خواب است . « 1 » نويسندهگويد : هرآن چه راكه شعرانى درحق رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اظهارداشت همگى در بارهى حضرت على عليه السلام صدق مىكند ( به خاطر حديث نور ) كه آن حضرت همانند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است درهمهى امور ، از جمله : مقدّم داشتن وتقدّم بر پيامبران . نتيجهآن كه بعد از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم اميرالمؤمنين على عليه السلام بر همهى مخلوقات افضل و برتر است . لذا فقط او است كه براى منصب خلافت و جانشينى بعد از آن حضرت شايستگى دارد . شرح حال شعرانى
--> ( 1 ) . اليواقيت و الجواهر 2 : 20 - 21 .